یک بار اینجا نوشته بودم که نمیخوام بهعنوان تست، کار رایگان انجام بدم. خب، اینبار انجام دادم. کارفرما هیچ چارچوبی تعیین نکرد و ازم خواست که با نظر و سلیقهی شخصی خودم کار کنم؛ نتیجه: کار شما اونی نیست که ما میخوایم، با احترام عرض میکنم، به مجموعهی ما نمیخوره، البته باز هم با احترام میگم، حرفهای نیست، موفق باشید [و ناراحت شدم که نتونستم دقیقا همونچیزی که میخواستم رو به دست بیارم و حالا باید وقت بذارم یه بیکار باانگیزهی دیگه پیدا کنم]. چرا هیچکس نگفت سروکلّه زدن با کارفرما از اونی که شنیده بودیم خیلی بدتره؟ یعنی چقدر دیگه باید درجا بزنم تا پورتفولیو و سابقهکار واقعی گیرم بیاد؟ آه.بعضی وقتها به این فکر میکنم که کاش یک تولیدکنندهی هنر مدرن با انبوهی از آشنا و شبکهی انسانی بودم و هر طرحی دلم میخواست میزدم و بیخاصیتهای پولدار واسه داشتنش سر و دست میشکستند در حالی که من از مانیتور چند صد اینچیم تو ویلای جزیرهی شخصیم با پوزخند تماشاشون میکردم و چای مینوشیدم.نمیدونم شاید هم نه.
برچسب:
نویسنده: آیلین کاشانی
تاريخ: چهارشنبه
9 خرداد
1403 ساعت: 13:09